عبد القادر بن ملوك شاه بداونى
20
منتخب التواريخ ( فارسى )
امير محمد به دروغ پيغام به كوتوال كبيرى رساندند كه امير مسعود را كشته سر او را نزد ما فرستد . كوتوال به موجب پيغام سر او را جدا كرده نزد امير محمد فرستاد . قطعه : ز حادثات زمانم همين پسند آمد * كه خوب و زشت و بد و نيك در گذر ديدم كسى كه تاج مرصع به سر نهاد صباح * نماز شام ورا خشت زير سر ديدم اين نقل به موجب نسخهء نظامى است ، اما قاضى بيضاوى آورده كه در سنهء اثنى و ثلثين و اربعمائة ( 432 ) مسعود از پيش سلاجقه منهزم شده به غزنه رفت . امير محمد كه در ايام انتقال او استقلال يافته بود او را به قلعه فرستاد و پسرش احمد بن محمد از پى او به قلعه رفته او را هلاك كرد . حكومت سلطان مسعود بن محمود يازده سال بود . مخفى نماند كه وفات مسعود را قاضى بيضاوى - عليه الرحمه - در سنهء ثلث و ثلثين و اربعمائة ( 433 ) آورده و نوشته كه محمد بن محمود چهارده سال بعد از پدر در ولايت غزنه پادشاهى كرد ، يك سال بعد از وفات پدر و نه سال در زمان برادر و چهار سال بعد از برادر ، چنانچه اشعارى رفت ، و الله اعلم . به ظاهر اين است كه از سهو قلم ناسخ است . و از جملهء شعرا كه در زمان سلطان مسعود نشو و نما يافتهاند منوچهرى است كه در قصيدهيى براى وزير او گفته . بيت : همى نازد به عدلش شاه مسعود * چو پيغمبر به نوشروان عادل سلطان مودود بن مسعود بن محمود بعد از قتل پدر در باميان به اتفاق وزرا و امرا بر سرير سلطنت نشست و به عزم انتقام پدر خواست كه به جانب ماريكله نهضت نمايد . ابو نصر احمد بن محمد بن عبد الصمد او را از آن عزيمت مانع آمده به غزنين آورد و از آنجا به جمعيت تمام به قصد عم خود امير محمد مكحول برآمد . چون به ديپور رسيد با امير محمد جنگ عظيم كرده و آن روز به شب رسانيده هر كدام به منازل بازگشتند روز ديگر سلطان مودود ، امير سيد منصور را كه از امراى معتبر امير محمد بود ، از خود ساخت و جنگ انداخته امير محمد را با پسرش احمد دستگير كرده همه را به قتل